پدرم !

پدرم!

 


جنبش تو خروش من. آواز تو سروش مــــــن .سایه تو سر پو ش من .قصه ی تو هوش من .
بی جنبش تو بی خروشم .بی آواز تو بی سروشم .بی سایه تو بی سرپوشم .بی قصه تو مدهوشم .
با من بمان. با من بمان .این دم بمان .هردم بمان.
با بود تو بود من. با تار تو پودمـــــــــــن. با ساز تو ناز من .با قلب تو راز مـــــــــــــــن .
بی بود تو نابودم. بی تار تو بـــــــی پودم. بی ساز تو بی نازم. بــــــــــــــی قلب تو بیرازم .
با من بمان .با من بمان. این دم بمان .هردم بمان.
وجود تو خدای من. خاک قدمت قبله دعای من .مهر تو آیـــــــــــــــین من .شفقت تو دین من .
بی وجود تو بی خدایم .کو قبله و کو دعای من. بی مهر تو بی آیــــــــینم. کو خدا و کودین من .
با من بمان .با من بمان. این دم بمان. هردم بمان.
ار خون تو سرشت من. از کلبه تو بهشت من. از گل تو خشت من .از دانه تو کشــــــت من.
از رنگ تو آهنگ من. از جوهر تو سنگ من. از رفتار تو فرهنگ من .از گفتار تو زنگ من .
با من بمان. با من بمان .این دم بمان. هردم بمان.

نمیدونم چه جوری بگم :

دوستت دارم بابای مهربون وگلم....................................بووووووووووووووووووووووس

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

آمده ام بگویم!

امروز آمده ام بگویم.

حرفی که روزها و شب ها میخواستم بگویم و هیچ گاه نگفتم.

حرفی را که هر روز در لفافه گفتم ولی هیچ گاه نگفتم میخواهم اینبار از بین آن همه لغات تردید افزا بیرون بکشم و بی پرده بگویم.

حرفی را که هر باری به نوعی و هر روزی به لفظی و هر دمی به عملی نشان دادم ولی یک بار ابراز نکردم  میخواهم بگویم.

حرفی که گاهی چنان فشار شوق و احساس از درونم لبریز کرده بود و پشت تارهای صوتی گلو دنبال راه خروجی و یا کلمات مناسب میگشت تا بیرون بیاید ولی هنوز اسیر است و اینبار میخواهم آزادش کنم.

حرفی که گاهی فکر میکردم میدانی و از نگاهم میخوانی و از کلمات نامربوطم -که در مخیله خود مربوط می پنداشتم- میفهمی. این بار آمده ام تا هر واژه ی نامربوط و اضافه را از بیانم حذف کنم و بگویم.

حرفی که برای گفتنش یک دلیل بزرگ دارم و برای نگفتنش هزاران دلیل بیهوده و کوچک. اینبار میخواهم تا آن یک دلیل اصلی را مقدم بدارم بر آن همه سفسطه!

آیا برای حرف من آماده ای؟

آیا این بار میخواهی بدانی چیست؟

میخواهی برای یک بار و آخرین بار بدانی چه در پس آن همه لفظ بود؟

آری! میخواهم حرف ناگفته ام را بگویم ولی...

امروز مثل دیروز است. شاید فقط کمی من گرفته تر. فردا هم مثل امروز و ....

شاید برای همین بهتر است امروز هم حرف دلم ناگفته بماند.

دوستان در پرده میگویم سخن                گفته خواهد شد به دستان نیز هم