تناقض

ببیــــنین، نمیشه بعضی چیزارو با هم قاطی کرد. مثلا نمیشه با لباس عروس پرید تو استخر، یا آبــگوشت رو با میـــگو خورد.

پس در نتیجه نمیشه چــــادر سرت کنی و کفــشای  آل استار بپوشی و و رژلب  قرمز بزنی و عینک دودی خفن بتپونی رو صورتت.

نه اینکه بخوام  آزادی فردی رو نقض کنم،نه...

 ولی  همونجور اونایی که گفتم نشد ، این هم نمی شه.

یعنی وقتی چادرتو  سر می کنی با کفش آل استار قرمز(نارنجی/زرد/قرمز) و ابروهاتو شیطونی تتو میکنی و رژ لب  جیگری میزنی و ... یه ایرادی داری، یه چیزیت میشه، نرمال نیستی.

اگرچه خیـــلی هـا این روزها اینگونه اند  و خیـــلی هام میگن اوه، چقدر خوشــــتیپ !!!!!!بریم مخــشو(آلـت جنسـیشو) بزنیم.

ولی یه آدم سالم و طبیعی از نظر شعور مغزش طبقه بندی شده، می دونه که چه چیزی واسه چه کاریست، می فهمه خوشتیپ بودن چه شکلیه، می دونه چه جوری میکس کنه.

آخه اون چیزی که از بچگی ما یاد گرفتیم  اینه که  چادر رو به چند دلیل سر میکنن. مثلا اینکه از نگاه هیـــز مردها حفظ بشی و مثلا یه سری لندهورو (دور از جون شما)تحریک نکنی، اینکه جلب توجه نکنی و مثل فاطمه زهرا ساده باشی و سیاه پوش!! ولی خوب از اون طرفم گفتن رژلب  جیگری رو میزنن واسه دلبری ، یا عینک دودی خفن واسه سـ.کـ.ـسـ.ی شدنه  و  آل استار واسه آدمهای اپدیته
پس در نیجه اونیکه اینطوری می پوشه داره  فریاد  می زنه که : نیگاهاتون میخ من باشه..من میخوام  منو ببینین، و همه بگن :عجب  دختر متدین امروزی  و با ایمانی، هم دینم رو دارم و هم دنیامو، و اینکه چقدر من  س.ک.ـس.ی هستم، یکی منو .... ... و از این چیزها...

خلاصه اینکه نکنین این کارهارو ، زشـــته به خدا، می خندن بهمون ،اگه  س.و.ت.ی.ن  ش.و.ر.ت  س.ک.س.ی می پوشین حتما اپیلیدی کنین !

 پیرم کردین منو به ولاه....

همینه دیگه...

زندگی وقتی خوبه  که  اون چیزی باشه که تو واقعا دوست داری بکنی،

 نه اینکه چیزی باشه که الان  داری  می کنی.

 ولی هممون اینو برعکس یاد گرفتیم."

همه فعل و انفعالاتی که توی زندگی و در طی سالهای عمر رخ میده از 2 حالت خارج نیست :

1.آدم زندگی رو میکنه ......

2.زندگی آدم رو....

وقتی یه نفر هر روز زیر فشار زندگی گاوش یا خودش زایمان میکنه...یعنی اینکه زندگی در حال نمودنشه.

ولی یه موقع یه نفر بی خیال هر غصه و درد و غمیه و باد می خوره به پرچمش.

یعنی اون داره زندگی رو میکنه...

در یک کلام:

" با زندگی بخواب،نه با فاحشه ها یی که جیبتو میزنن!"

 

اخطاااار: تا جایی که میتونین  از ک.ا.ن.د.و.م استفاده نکنید : این دقیقا همون کاریست  که زندگی

         با ما میکنه!

 

پ.ن1: راحت باش.

پ.ن2: خواستم حرف دلمو تو این پست بزنم .واسه همینم هر کلمه ای که دلم خواست رو به کار بردم.

پ.ن3: راحت باش.

پ.ن4: راحت باش. مثل خود من . راحت  و ابله...

ما خوشبختیم...

بعد از مدتها خواستیم  به روزشیم ... همین شروع کردیم بنویسم  برقها رفت ... این هم  شانس قهوه ایه ماست ... بیخیال. بگذریم ...ببخشید که همانند گذشته اعصاب نداریم مودب باشیم. و هر چه به زبانمان می آید می نویسیم.هرکس بدش می آید نخواند .حال و حوصله نصیحت نداریم.

ما آمده ایم می خواهیم خوشبختیمان را به رختان بکشیم ... دلتان را آب کنیم ...

ما خوشبختیم چون بعد از عمری فیزیولوزی  و آناتومی  خواندن از امتحان میان ترم باز ماندیم و اساسی ریده شد به کل درسهایمان... ما خوشبختیم که یک دوست رودر رویمان می ایستد ومیگوید پنج تومان پول تعمیر ماشین که پولی نیست آن هم در راه کسب علم...، من به آینده ی تحصیلی خود بسی بیشتر از این پولها اهمیت میدهم . یکی نیست که بگوید گنده گوزی نکن برای  ما ای  گدا گشنه ... ما خوشبختیم که یک بچه سوسول  که با پول پدرش  به همه چیز رسیده و خودش به تنهایی هیچ گوهی نیست این مدلی خودش را برای من  چس می کند ..!

بچه سوسوله : میشه توی کنسرت ...

من در بین صحبتهای چندش آورش : شرمندتم ! من امکان آمدن به  کنسرت شما رو ندارم ...

بچه سوسوله : عزیزکم (اوووق) ، وقتی  گذرم بیوفته  به   ......  بهت  میگم  بیایی ...

من : چقدر خوب ! این جا که دارین  آدرسشو میدین  استادیوتونه دیگه ؟؟؟

بچه سوسوله : maby !!!

من ( در دلم ) : قاطرجد و آباد گور به گورشدته  مرتیکه گوه لاشی ...

ما خوشبختیم که داریم از دوستانمان جدا میشویم ...خوشبختیم که تنها یک هفته بعد از خرید ماشینی که با بدبختی تهیه کرده بودیمش دوتایی باهم  له شدیم (من و ماشین).  خوشبختیم که پول نداریم که ماشینمان را تعمیر کنیم... خوشبختیم که تنهاییم ... خوشبختیم که با مضرابهای  شکسته مان و بی ماهوت بر روی  ساز ناکوکمان می کوبیم . خوشبختیم که فعلا تنها همدممان مرور کتابهای خاک خورده است ...

 و ما خوشبختیم که یک هندزفری داریم که مارا از شنیدن اصوات راحت میکند .حتی شنیدن اخباری که هر شب پدر گوش میکند ... ما خوشبختیم که برای نخستین بار در عمرمان یک مانتویی خریدیم که رنگش را دوست داریم ... مانتوی قرمز ... ولی پدرمان گفت از قدیم میگویند :

سفیدان سرخ پوشند نقش گیرند ، سیاهان سرخ پوشند خر بخندد

و صد البته مصرع دوم را برای من بکار می برند ، حال ما هر چه میگوییم برنز او میگوید سیاه ...و خوشبختتریم که حتی نتوانستیم یکبار هم مانتوی قرمز سوگولیمان را تنمان کنیم .

 ما خوشبختیم که دوستانی مثل شما داریم که شرو ورهای ما را تا ته می خوانید ...

ما خیلی خوشبختیم .دلتان بسوزد.دلتان آب شود.چشم هر کس هم که نمیتواند ببیند کور شود...

پ.ن:یه مدت نبودم.الان هستم ولی متفاوت.هر کی اذیت میشه این وری نیاد...دم همتون گرم که به یادم بودین .زت زیاد....