مستان....
چند وقتی بود که توی تنهاییم غرق بودم. هی گذشت و گذشت ...تا دیشب که اوج تنهاییم بود. کنسرت گروه مستانو دیدم. همونکه همگی لباسشون سفیده و تو تالار وحدت اجرا کردنش ... چقده باهاش اوج گرفتم ... پرواز کردم...چقده با حال و هوام هماهنگ بود ... چقده تکنوازی تارش زیبا بود ... خیلی به دلم نشست ... چقده اون قسمتیو که دف زن و تنبک زنش با هم کل انداختنو دوست داشتم ... چقده شیرین بود اونجا که همای (خواننده گروه ) با اون صدای گیراش خوند: " مست مستم ساقیا..ناخورده مستم ساقیا.... " و استاد با تنبک همراهی میکردش ... اونجایی که گفت : "مستان هوار...مردم هوار ، از دست این بی بند و بار" ... " آن دم که مرا میزده در خاک گذارید..." ... تا به امروز این همه شعر زیبا و پر معنیو ، یه جا نشنیده بودم ... خلاصه که کلی کیف کردم ... اشکهام شاهدن ...
پ.ن : تو که یکی از خواننده های پر و پا قرص و سر کوک اینجا بودی ... چند وقتیه که روی فرم نیستی ... چرا؟ ....نمیدونم ...