نمی دونم دختر همسایه چه اش شده که اینگونه ملودی های عاشقانه می نوازد.

یک ساعتی میشه که خودکارم رو انداختم و دارم گوش میکنم.چه میدونم ..... شاید دوست پسرشون بهشون گفتن که  تو تک موسیقی زندگی منی یا یه چی تو این مایه ها بهش گفته که تمام احساسش رو  روی کلاویه های  پیانو میریزه.

دارم به این فکر میکنم اگه به منم  یکی یه همچین جمله ای بگه عکس العملم چیه؟؟؟احتمالا  یارو میبندم به چوب موازنه و قلقلک میدمش .

کلا من با دختر همسایه خیلی با هم تفاوت داریم . اون موسیقی میخونه ، لباسای جیگولی بلای هنری می پوشه کفشهای پاشنه دراز و .... ولی من چی؟ موی بلند روی سیاه واه و واه و واه... با گرمکن و شلوار ورزشی و کتونی خط دانشگاه –محل کار- خونه رو طی میکنم .

دیشب داشتم کتاب میخوندم و تا دیر وقت بیدار بودم . ازش خلاصه هم بر میداشتم . از یه طرف دیگه هم تخمه میخوردم و فرت فرت پوستشو میریختم رو میز ....بعد از ذهنم گذشت  دختر همسایه وقتی هوس تخمه کنه  یه پیاله چینی کوچیک بر میداره بعد سه عدد تخمه توش میریزه. بعد دونه دونه پوستش میکنه و پوستشم میریزه توی یه پیش دستی کوچیک دور طلایی.